برخی افراد استعداد عجیبی در پیچیده کردن زندگی خود دارند. اگر راه امن را به آنها نشان دهید، به طریقی راه ناهموارتر را پیدا میکنند. اگر قطعیت به آنها بدهید، شروع به کنجکاوی درباره آنچه در آن سوی عدم قطعیت است میکنند. آنها این کار را نه به خاطر لذت بردن از رنج، بلکه به این باور قوی انجام میدهند که کارهای دشوار ارزش انجام دادن دارند.
علاء صالح حمدتو، بنیانگذار و مدیرعامل SolarFoods، یک استارتاپ کشاورزی سودانی که محصولات کشاورزی را با استفاده از فناوری خشککن خورشیدی حفظ میکند، به نظر میرسد یکی از همین افراد باشد.
پنجشنبه گذشته، ما در گوگل میت با هم ملاقات کردیم. او در حال حاضر در قاهره، پایتخت مصر مستقر است و از زمانی که جنگ داخلی سودان او را مجبور به فرار همراه با دخترانش کرد، در آنجا زندگی میکند.
او برایم از رانندگی به سمت سودان در حالی که پهپادها بر فراز سرش پرواز میکردند میگوید. از سفر ۳۶ ساعته بدون غذا یا آب به این دلیل که جادهها برای توقف بسیار خطرناک بودند. از رسیدن به کارخانهاش و دیدن این صحنه که تقریباً هر چیزی که ارزش دزدیدن داشته، دزدیده شده است. او همه اینها را با آرامشی قابل توجه بیان میکند.
علاء حمدتو در میان آوارهای کارخانه تخریب شدهاش در خارطوم. منبع تصویر: علاء حمدتو
به ذهنم میرسد که حمدتو بخش زیادی از زندگی بزرگسالی خود را با دوری از چیزهای راحت سپری کرده است.
او در سال ۲۰۱۴ دندانپزشکی را رها کرد، حرفهای که بسیاری سالها برای ورود به آن تلاش میکنند، تا کسبوکاری حول محور خشککنهای غذایی خورشیدی بسازد. او به حرف بستگانی که فکر میکردند تحصیلاتش را هدر داده است، توجهی نکرد. وقتی جنگ شروع شد، او مانند میلیونها سودانی دیگر فرار کرد. پنج ماه بعد، او برگشت—نه به این دلیل که امن بود، بلکه به این دلیل که نمیتوانست تصور کند از مردم دیگر بخواهد کشوری را بازسازی کنند که خودش آن را ترک کرده بود.
در طول ساعت بعدی، ما درباره هدف به ارث رسیده، ساختن یک شرکت در میانه جنگ داخلی، اینکه چرا کشاورزان به بزرگترین معلمان او تبدیل شدهاند و اینکه چرا او هنوز معتقد است آینده سودان ارزش به خطر انداختن جانش را دارد، صحبت میکنیم.
این مصاحبه برای طول و وضوح بیشتر ویرایش شده است.
شما گفتید که شما را «علاء شجاع» صدا میزنند. این لقب از کجا آمد؟
وقتی جنگ در سودان در آوریل ۲۰۲۳ شروع شد، من در ابتدا همراه با دخترانم به قاهره فرار کردم. اما پس از پنج ماه، تصمیم گرفتم از فرار دست بردارم و به سودان برگردم، حتی با وجود اینکه جنگ هنوز در جریان بود. اکثر صاحبان کسبوکاری که رفته بودند نیز همین احساس را داشتند؛ آنها در مکانی امن بودند و به هیچ دلیلی برنمیگشتند. اما من تصمیم گرفتم برگردم و دوباره همه چیز را بسازم. این برای آنها شوکهکننده بود.
فکر میکنم من اولین نفری بودم که پس از شدت گرفتن درگیریها وارد منطقه صنعتی در خارطوم شمالی شدم. آن منطقه به یک منطقه درگیری سنگین تبدیل شده بود. وقتی وارد شدم، شروع به ساخت ویدیو و مستندسازی اتفاقاتی کردم که برای تمام کارخانهها و کسبوکارهای آنجا میافتاد. احساس مسئولیت میکردم که شاهد باشم.
گروهی بود که من همراه با چند صاحب کارخانه در آن عضو بودم و آنها نظراتی میدادند مثل اینکه «آیا احساس میکنی از ما مردانهتر هستی؟» این عجیب و آزاردهنده بود، به خصوص وقتی که من همه چیزم را به خطر میانداختم. در یکی از سفرهایم، پهپادها بر فراز سرم پرواز میکردند در حالی که من در حال فرار از یک شهر به شهر دیگر بودم. برای ۳۶ ساعت مداوم، نتوانستم به دستشویی بروم یا آب بنوشم زیرا شهرهایی که از آنها عبور میکردم مورد حمله قرار میگرفتند.
مردم تعجب میکردند که من از رفتن امتناع میکنم. آنها میپرسیدند «آیا واقعاً ارزشش را دارد؟ چرا جانت را به خاطر پول به خطر میاندازی؟» اما موضوع هرگز پول نبود. من به مستندسازی سفرم ادامه دادم، اینکه چگونه کارخانه من و کسبوکارهای دیگران را نابود کردند. در نهایت، مردم شروع به گفتن این کردند که «تو به ما الهام میبخشی—تو علاء شجاع هستی.» و این نام ماندگار شد.
علاء حمدتو همراه با تیم Solar Foods خود. منبع تصویر: علاء حمدتو
شما گفتید کارخانهتان تخریب شده است. واقعاً چه اتفاقی افتاد؟
بله، کارخانه تخریب شد. نمیدانم بمباران شده بود یا نه، اما سقف و بخش بزرگی از آن نابود شد. آنها تمام ماشینآلات، هر چیزی که در داخل پیدا میکردند را دزدیدند. آنها حتی تمام کابلهای برق و ترانسفورماتور را بردند. حالا، داشتن برق دوباره بسیار دشوار است. و این فقط کارخانه من نیست؛ اکثر کارخانهها در آن بخش از خارطوم تحت تأثیر قرار گرفتند.
برای بازسازی، باید منبع انرژی دیگری پیدا کنید، یا دیزل یا خورشیدی. من تصمیم گرفتم کارخانه را در بخش دیگری از کشور که نسبتاً امن است دوباره تأسیس کنم. ما اکنون در کسلا، نزدیک مرز با اریتره در شرق سودان هستیم. ما کارخانه را آنجا در زمینی اجارهای ساختیم.
حالا که مردم در حال بازگشت به کشور هستند چون اوضاع کمی بهتر به نظر میرسد، مطمئن نیستم قدم بعدی چه باشد. ما هنوز نمیدانیم آیا به خارطوم برمیگردیم یا میمانیم.
من کسلا را به دلایل متعددی انتخاب کردم. اول، برای کارکنانم نسبتاً امن است و هزینههای زندگی خیلی بالا نیست. ما یک نقشهبرداری سریع انجام دادیم و متوجه شدیم که باید در جایی باشیم که بتوانیم به راحتی سازمانهایی که به خشککنهای ما نیاز دارند را هدف قرار دهیم. ما برای سازمانهای غیردولتی (NGOs) که خشککنهای ما را میخرند آموزش میدهیم و مراکز پردازش کشاورزی داریم. همچنین، به مرز نزدیک است، بنابراین میتوانم به راحتی سفر کنم و به مواد اولیهای که برای محصولاتمان استفاده میکنیم بسیار نزدیک است.
علاء حمدتو و اعضای تیمش. منبع تصویر: علاء حمدتو
اگر درباره جایی که همه اینها شروع شد صحبت کنیم، شما در گذشته پدرتان را دیدید که چیزی شبیه به این میساخت. آن زمان که دختر کوچکی بودید، فکر میکردید او چه کار میکند؟
من به عنوان یک دندانپزشک شروع کردم. من این تغییر شغلی را انجام دادم تا میراث او را حفظ کنم؛ حداقل، این چیزی بود که فکر میکردم. حالا، این مأموریت زندگی من است. در حین بزرگ شدن، من واقعاً نمیفهمیدم او چه کار میکند. من فقط تحسین میکردم که او میتواند تمام این کارها را انجام دهد و مردم او و شاگردانش را تحسین میکردند. در ابتدا، فکر میکردیم میتوانیم در بریتانیا زندگی کنیم و تابعیت دیگری داشته باشیم و زندگی آسانتر باشد. اما من واقعاً تحسین میکنم که او به مردم کشور خودش باور داشت.
پدر من یک دانشمند ارشد در بریتانیا بود. او همه چیز داشت—یک شغل معتبر، جایگاه، احترام. اما در دهه ۱۹۸۰، او تصمیمی گرفت که بقیه عمرش را تعریف کرد. او گفت «تو به خارج میروی، تحصیل میکنی، با فناوریهای مختلف آشنا میشوی، اما باید به کشورت برگردی و به مردم خودت کمک کنی.» او تا روز آخر عمرش بر اساس این فلسفه زندگی کرد.
وقتی او به سودان برگشت، شرایط بسیار دشوار بود. رژیم اسلامی تصمیم گرفت او را ناامید کند زیرا او از پیوستن به آنها امتناع ورزید. برای بقا، او به یک آهنگر تبدیل شد. او ۱۰ درصد از درآمدش و برخی از ابزارهایش را برای حمایت از تحقیقات در زمینه انرژی خورشیدی استفاده کرد. او از تکنسینها، دانشجویان دانشگاه و دانشجویان کارشناسی ارشد حمایت میکرد. او میگفت «این کار شماست. شما باید دانش خود را گسترش دهید تا مردم را آموزش دهید. باید به آنها کمک کنید به خارج بروند تا آشنا شوند. و سپس باید برگردند تا به دیگران کمک کنند.»
پس از ۳۰ سال انجام این کار، او افسرده شد زیرا اکثر شاگردانش راه آسان را انتخاب کردند—آنها به خاطر دولت برنگشتند. در آن زمان، من فقط یک دندانپزشک بودم. اما او آن خشککنها را داشت—فناوری خورشیدی که او در طول دههها توسعه داده بود. فکر کردم، چرا این فناوری را نپذیرم و وارد صنعت غذا نشوم؟ پدر من برای صنعت غذا نمیساخت؛ او در بخش حرارتی و الکتریکی انرژی خورشیدی فعالیت میکرد. این تلاش من بود. من میخواستم ثابت کنم که آن خشککنها میتوانند در مقیاس تجاری کار کنند.
او واقعاً ناامید شده بود که با وجود کمکهایش، احساس میکرد به هیچ دستاوردی نرسیده است. به همین دلیل است که من از مصر برگشتم. من ضرورت بازگشت و کمک به مردمم را احساس کردم. من این را از او به ارث بردم—یاد گرفتم که چگونه به مردم باور داشته باشم، چگونه از خرد محلی برای بهبود کشور با استفاده از فناوری استفاده کنم.
یادم است وقتی او در حال مرگ بود، من نزدیکش بودم. به او گفتم «پدر، تو در این زندگی عالی بودی. تو به خوبی از والدینت مراقبت کردی، به خوبی از ما مراقبت کردی و به خوبی از کشورت مراقبت کردی.» و او گفت «من به خوبی از کشورت مراقبت کردم؟» او حتی نمیتوانست باور کند. گفتم بله. این مرد در حال مرگ بود و داشتن این تأیید که او بر کشورش تأثیر گذاشته است، مهمترین چیز برای او بود.
علاء حمدتو در کارخانهاش در خارطوم. منبع تصویر: علاء حمدتو
در حین بزرگ شدن در سودان، آیا میخواستید دندانپزشک شوید، یا چگونه سر از دندانپزشکی درآوردید؟
من میخواستم مهندس ژنتیک شوم، اما در سودان، یا میخواهی دکتر شوی یا مهندس. فکر میکنم من فقط به خاطر عنوان دندانپزشک شدم. اما در حین بزرگ شدن، من عاشق کسبوکار بودم—این در وجودم نهادینه شده بود. در همان زمان، من عاشق کمک به مردم هستم. در آن زمان، نمیدانستم که میتوانم یک کارآفرینی اجتماعی تأسیس کنم—انجام این کار برای سود در حالی که بر مردم تأثیر میگذارم. در دوران نوجوانی، رویای بزرگ اداره یک امپراتوری و ساختن چیزی بزرگ را داشتم که پول درمیآورد و بر مردم تأثیر میگذاشت. یک کارآفرین اجتماعی بودن هر دو جنبه وجود من را راضی میکند.
خب، چه زمانی تصمیم گرفتید که با روپوش آزمایشگاه خداحافظی کنید؟
این یکی از آن تصمیمات دشوار بود زیرا نمیخواستم یک پایم در دندانپزشکی و پای دیگر در کسبوکار باشد. وقتی استعفا دادم، برنامهریزی کرده بودم که به جراحی فک و صورت بروم. تا آن زمان، من قبلاً پنج سال دندانپزشک بودم، پس در مجموع ده سال. اما به جای رفتن برای تخصص، من برای سه سال (۲۰۱۴-۲۰۱۷) به پدرم در کسبوکار پیوستم و تحقیق و توسعه (R&D) انجام دادم.
وقتی پیوستم، او هرگز نمیخواست من آنجا باشم. او به من گفت «خانم، من قرار نیست لقمه آماده در دهانت بگذارم.» او میگفت «تو یک حرفه داری. فقط برو و دندانپزشک باش. این کار را نکن.» اما من پافشاری کردم.
پدر من در صنعت غذا نبود، بنابراین مجبور شدم تحقیق و توسعه را درباره نحوه استفاده از آن تأسیسات برای سبزیجات و میوهها شروع کنم—کدام دماها بهترین عملکرد را دارند، کدام زمانهای خشک کردن بهینه هستند. من این کار را از پول خودم تأمین مالی میکردم. مجبور شدم در حین انجام این کار طلاهایم را بفروشم. من تصمیم گرفتم—دیگر دندانپزشک نباشم.
مادربزرگم و دیگران گفتند «تو یک دکتر هستی—آیا حالا میخواهی سبزیجات بفروشی؟» این یک نوع شرم بود. گفتم بله، و در عرض پنج سال، آنها را در آمازون فروختم. آنها طوری به من نگاه میکردند که انگار من دیوانهام.
بسیاری از بنیانگذاران با یک بوم خالی شروع میکنند. شما با یک میراث شروع کردید. چگونه کار زندگی پدرتان را ادامه میدهید در حالی که هنوز به خودتان آزادی میدهید تا آن را بازتعریف کنید؟
حوزه پدرم با کاری که من الان انجام میدهم متفاوت است. من آن را بازتعریف کردم و به صنعت غذا بردم. من عاشق نوآوری و آنچه خرد محلی میتواند ارائه دهد هستم—اینکه چگونه چیزی را که مادربزرگهایمان انجام میدادند بازآفرینی میکنیم، اما به روشی مدرن. ما بستهبندی، دسترسی به بازارهای جدید و گسترش خط تولیدمان را مدیریت کردیم. ما مخلوطهای آماده ایجاد کردیم.
برای من، این هیجان شروع یک پروژه، توسعه یک دستور پخت و قرار دادن آن در قفسه بود، در حالی که من به هزاران کشاورز با نوآوری خورشیدی کمک میکنم. ما اکنون در حال تکثیر مدل خود برای سایر تعاونیهای زنان هستیم.
این صنعت بسیار مورد غفلت واقع شده است. چهل تا شصت درصد از محصولات ما هر فصل برداشت فاسد میشود زیرا فناوری برای کمک به کشاورزان جهت حفظ آنها وجود ندارد. من معتقدم که در ده تا پانزده سال آینده، سودان به قطب محصولات غذایی خشک در آفریقا تبدیل خواهد شد.
بیشتر مردم از درگیری فرار میکنند. شما انتخاب کردید که در میان آن بسازید. چرا؟
من میتوانم در خطر به خوبی عمل کنم. فکر میکنم استعداد عمل کردن در طول یک بحران را دارم. در دوران کووید، ما به همکارانمان در بخش پزشکی کمک میکردیم. من توانستم بودجه جمعآوری کنم و تحت سازمان خیریهمان، دومین مرکز بزرگ ایزوله را در کشور تأسیس کردیم. در بحران، مردم خود را گیج و فلج از ترس مییابند. اما من میتوانستم مردم را سازماندهی کنم و وظایف را تقسیم کنم. نمیدانم چرا، اما در طول یک بحران احساس زنده بودن زیادی میکنم. شاید به این دلیل است که میتوانم به مردم کمک کنم و راهحل ارائه دهم.
آیا میتوانید زمانی را به یاد بیاورید که واقعاً نمیدانستید آیا شرکت زنده میماند یا نه؟
به جز زمانی که کارخانه تخریب شد، فکر میکنم هر روز نمیدانم آیا کسبوکار زنده میماند یا نه. ارز ما مدام ارزش خود را از دست میدهد. انجام کسبوکار در سودان به دلیل هزینههای عملیاتی، تورم و مالیات مضاعف دیوانهکننده است.
بنابراین هر روز، من ماه به ماه استرس دارم و نگران این هستم که حقوق بعدی کارکنانم را از کجا تأمین کنم. این وضعیت شما را فرصتطلب میکند—«خب، این سازمان خشککنهای ما را میخواهد—ما آنها را میفروشیم.» من روی استراتژی تمرکز ندارم زیرا ما در حالت بقا هستیم.
با توجه به همه چیز، آیا به استعفا فکر کردهاید؟
من جا زنده نیستم. من قرار نیست مردم یا کشورم را رها کنم. من قرار است تمام عمرم را صرف انجام کاری کنم که انجام میدهم. شاید عاقلانه نباشد، اما این مأموریت من است.
پرتره علاء حمدتو. منبع تصویر: علاء حمدتو
چقدر سخت است که یک بنیانگذار زن در سودان باشید؟
در سودان، نه تنها جلو نمیروید، بلکه به عقب برمیگردید. به همین دلیل است که من بین سودان و مصر هستم، زیرا نمیخواهم رشد فناوری از سایر نقاط جهان را از دست بدهم.
و یک زن بنیانگذار بودن بدترین حالت است. وقتی سعی میکردم برای کارخانه زمین اجاره کنم، صاحبخانه به من اجاره نمیداد چون من یک زن هستم. یکی از اعضای مرد تیمم مجبور شد قرارداد را ببندد. برخی مردم معتقدند که به عنوان یک زن، شما شایسته انجام کارهای خاصی نیستید. آنها شما و صنعتی که در آن کار میکنید را دستکم میگیرند.
هنجارهای اجتماعی—اینکه چگونه یک زن هستید که مردان را رهبری میکنید، به خصوص حالا که خارج از پایتخت هستیم—بسیار چالشبرانگیز است. حتی در بخش بانکی، آنها شما را جدی نمیگیرند. آنها میگویند باید محدودیتی وجود داشته باشد اگر قرار است وام بگیرید. این ناامیدکننده است.
در تمام این تقلاها، چه چیزی شما را ادامه میدهد؟
من معتقدم که سودان روزی به مکان بهتری تبدیل خواهد شد و این تغییر باید از من شروع شود. هیچکس قرار نیست این کار را برای ما انجام دهد—نه سازمانهای غیردولتی، نه دولت—بلکه خودمان.
شاید من بیش از حد پیر باشم تا از مزایای کاری که انجام میدهم لذت ببرم، اما برای دخترانم و بچههایشان—برای نسل بعدی—باید ادامه دهم. هر وقت به رختخواب میروم و به همه کاری که انجام میدهم نگاه میکنم، راضیم میکند.
وقتی تمام این کارها را نمیکنم، سعی میکنم زمان باکیفیتی را با دخترانم بگذرانم. انجام کارهای ماجراجویانه. من عاشق ترشح آدرنالین هستم. همچنین، من عاشق ملاقات با افراد جدید و یادگیری درباره فرهنگهای مختلف هستم.
خانواده شما چه احساسی نسبت به دیدن رفتن شما به سودان دارند؟
دخترانم و مادرم در ابتدا واقعاً نگران بودند. مادرم من را به عنوان یک فرد بیپروا میبیند. اما حالا به آن عادت کردهاند.
به دخترانم میگویم—ما در این با هم هستیم. به آنها میگویم که من به آنجا نمیروم تا خودم را ثابت کنم، بلکه برای مردم میروم. من داستانهای کشاورزان زن و اینکه چگونه از من شجاعتر هستند را برایشان تعریف میکنم. به آنها میگویم که ما در یک تیم هستیم و روزی سودان بهتری خواهیم داشت.
این سفر چه چیزی را به طور شخصی از شما مطالبه کرده است؟
زمان دوری من از دخترانم—همیشه این احساس گناه مادری وجود دارد و من آن را در بدنم احساس میکنم. این موضوع زمان و انرژی زیادی از من گرفته است.
گاهی میترسم و فکر میکنم «اگر در نهایت هیچ تأثیری نگذارم چه؟» اما مدام به خودم میگویم—هیچ پشیمانی وجود ندارد. شما از کارهایی که انجام ندادید پشیمان میشوید، نه از کارهایی که تلاش کردید انجام دهید.
کشاورزان چه چیزی به شما آموختهاند که مدارس کسبوکار هرگز نمیتوانستند؟
گاهی احساس میکنید خیلی باهوش هستید، و سپس میبینید که آنها حتی باهوشترند. در هر عملی که انجام میدهند خرد محلی وجود دارد—علم و دانش در آن نهفته است. و اینکه چگونه این تابآوری را دارند—هیچ چیز نمیتواند روحیهشان را بشکند. من فقط برای چند ماه به سودان میروم، اما آنها همیشه آنجا هستند، بدون شکایت تلاش میکنند. همچنین، آنها همیشه از آنچه دارند راضی هستند. این شگفتانگیز است.
شما یک حرفه باثبات را رها کردید تا چیزی نامشخص بسازید. با نگاه به گذشته، آیا ارزشش را داشت؟
کاملاً. بدون هیچ پشیمانی. این بهترین تصمیم تا به امروز بود.
من میتوانم این سناریو را تصور کنم: اگر به این سمت نمیرفتم، هنوز یک دندانپزشک بودم و آن زندگی مرفه را داشتم. احساس میکنم اینجا تأثیر بیشتری میگذارم. من عاشق کاری هستم که انجام میدهم، حتی اگر چالشبرانگیز باشد. احساس میکنم زندگی پرباری دارم. من زندگی را تجربه کردهام. من با مردم ملاقات کردهام و چیزهای زیادی دیدهام. من هر روز در حال یادگیری هستم—از کشاورزان، بچهها، سالمندان. من زندگی پرباری دارم که حول محور چیزهای مادی نیست.
علاء حمدتو و اعضای تیمش. منبع تصویر: علاء حمدتو
ساختن و زندگی کردن در زمان جنگ چه چیزی به شما آموخته است؟
امید—این چیزی است که همیشه شما را زنده نگه میدارد. امید به فردایی بهتر.
قبل از اینکه من و دخترانم به قاهره فرار کنیم، یک انفجار بمب رخ داد و نمیدانستیم چه کار کنیم. فرودگاه تخریب شده بود. هرج و مرج بود. اما من این آهنگ را از یک پسر آفریقایی شنیدم که میخواند «ممنون برای آفتاب، ممنون برای باران.» من زنده شدم و از خدا تشکر کردم که در طول یک جنگ، من و دخترم زنده ماندیم تا روز دیگری را ببینیم. در قاهره، میتوانستم چیزها را رنگی ببینم—درختان سبز، هوای آرام. من سپاسگزار بودم.
همه ما کاری را کردیم که کتاب میگفت: به مدرسه برو، یک شغل خوب پیدا کن، پول پسانداز کن، سرمایهگذاری کن. اما در یک دقیقه، همه چیز را از دست دادیم. مردم عزیزانشان، پول، کارخانهها و کل خانوادههایشان را از دست دادند. اگر در لحظه زندگی نکنید، برنامهریزی چه فایدهای دارد؟ لذت بردن از خنده بچهها. این چیزی است که جنگ به من آموخته است—فقط حضور داشته باشید و امید را زنده نگه دارید.
Solar-Foods را در چند سال آینده کجا میبینید؟
در چند سال آینده، من معتقدم ما یک توانمندساز اکوسیستم خواهیم بود—همانطور که این مدل کسبوکار را در کشورهای دیگر تکثیر کردهایم. من خطوط تولید متفاوتی خواهم داشت و محصولاتم در قفسههای کشورهای بیشتری فروخته خواهند شد. امیدوارم ما به یک غول در صنعت غذا تبدیل شویم.
در مورد سودان، من فکر میکنم این جنگ یک موهبت پنهان است. برای سی سال، سودان به خاطر رژیم منزوی بود. ما نمیدانستیم کشورهای دیگر چگونه در حال توسعه هستند. اکنون، بسیاری از مردم به قاهره، رواندا، اوگاندا و سایر کشورهای آفریقایی رفتهاند. آنها در حال دیدن توسعه و امتحان کردن چیزهای جدید هستند. آنها بیشتر در معرض دید هستند. امیدوارم آنها درسهایی از نحوه ساختن کشورها توسط دیگران بگیرند و در سودان اعمال کنند. این نسل بعدی اینترنت بهتری دارد و میبیند که روانداییها چگونه رواندا را میسازند. امیدوارم آنها این را بگیرند و برای بازسازی سودان استفاده کنند.
مقیاس واقعی مستلزم فراتر رفتن از یکپارچهسازیهای سطحی به سمت اجرای قوی است. ما نویز را از Moonshot 2026 فیلتر کردهایم و کنفرانس را به طور سختگیرانهای برای ارتباطات باکیفیت بین بنیانگذاران استارتاپ، اپراتورهای مالی جهانی، رهبران سازمانی و افرادی که چارچوبهای فنی آفریقا را بازسیمکشی میکنند، بهینهسازی کردهایم.
۲۰٪ تخفیف برای بلیطهای زودهنگام را برای مدت محدود دریافت کنید.


